محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

41

مجمع الانساب ( فارسى )

آتش را « لطيف مطلق . » و خواصّ اين عنصر از خاصيّت آن سه زيادت است ، زيرا كه او مسكن حيوانات است و اگر او نبودى جانوران را قرارگاه نبودى . اينجا سؤالى است ؛ يعنى چون فرض كرده شد كه اين عناصر اربعه حقّه‌وار داخل هر نه فلك‌اند ، چنانچه عنصر خاك به دوازده مرتبه از فلك البروج شيبتر و اندرون‌تر افتاده و جملهء افلاك و هر سه عنصر به مانند حقه‌اى گرد او درآمده‌اند ، لابد از هر شش جهت به دو محيط باشند و بىشك از جهت فوق نيز اين عنصرات باشد . پس مقتضى عقل آن است كه هر كجا آدمى باشد ، آب از بالاى سر او پيدا باشد و مىبينيم كه نه چنين است ، بلكه جسم فلك هشتم را كه به دوازده مرتبه از زمين بالاتر است و وراى هفت فلك و سه عنصر است مىبينيم و عنصر آتش و آب را از بالا نمىيابيم ، و هرچند كواكب كه بر افلاك‌اند ، چه فلك البروج و چه فلك سيّارات ، همه مشاهده مىكنيم و آب را نمىبينيم . و خود چگونه آب بر بالا بايستد ؟ و چون آتش و آب و هوا را كه از طرف فوق به سه يا دو يا يك مرتبه به ما نزديكتر است نمىبينيم و محسوس نيست ، چرا بايد كه افلاك كه به چند مرتبه از ما [ 22 ] دور تر است ببينيم ؟ و نيز بايستى كه اجرام لطيف كه از پس اجرام كثيف‌اند پيدا نبودى ، و نه چنين است موضع سؤالت . جواب آن است كه چون آب ، گرد زمين برآمده و زمين مسكن حيوانات است ، حكمت آفريدگار - تعالى و تقدس - از براى مصالح بندگان خود و ضبط مخلوقات و جهانيان چنان اقتضا كرد كه جانب فوق از زمين [ را ] از عنصر و مركز آب برافراشته گردانيده و باقى از پنج جهت ديگر ، آب گرد عالم درآمد تا هر كجا جانور باشد ، آب از بالاى سر او نباشد ؛ و اين معنى هم عقلى و هم شرعى است . پاكا منزّهى حكيم و صانعى لطيف كه از براى مصلحت كار بندگان خود در هر ذرّه‌اى از ذرّات مخلوقات ، حكمتى و فايده‌اى تعبيه كرد كه موجب تعيّش و رفاهيّت خلايق آمد . سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الّا اللّه و اللّه اكبر . و اين زمين متضمّن بسى مصالح است بنى آدم را و آفريدگار - تعالى آلائه - آن را جايى بستر خواند كه : « جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً » « 1 » و جايى ديگر گهواره خطاب فرمود كه :

--> ( 1 ) . سورهء « بقره » ، آيهء 22 .